مژده به همه ی دوستان عزیز این آپ ادامه دارد...........
آپی که به فوتبال ربط نداره فقط برای تنوع هستش!!!!!!
سلام
من در دبیرستان غیر انتفاعی بشری تحصیل می کنم
و این شعر رو دوست و همکلاسی عزیزم دختر عاشق با همه ی عشقی که به مدرسه داره نوشته
اهل بشری هستم
روزگارم خوش نیست
خرده هوشی دارم، سر سوزن ذوقی
دوستانی دارم؛ یکی زان دیگری خرخوان تر
اهل بشری هستم
قبله ام نمره بیست
جانمازم دفتر
جزوه سجاده من
من کتابم را وقتی می خوانم که شده آخر ترم!
من کتابم را پی فریاد معلم خوانم
بعد یک نمره تک، بعد یک فصل کتک
اهل بشری هستم
حرفه حرافی است
پدرم پشت دوبار آمدن چلچله ها، پشت دو برف
چند وقتی است شده بازنشست
پدرم پشت زمان ها مرده است
پول شهریه من هم مانده است!
رفته بودم دفتر چیزها دیدم در پرونده خود
نمره ها یک رقمی، فیش ها ده رقمی
و در آن حال و هوا به مشامم نرسید بویی از نمره و درس
من کتابی دیدم واژه هایش همه سنگی بودند!(استعاره از کتاب مزخرف زمین!)
دانش آموزی دیدم که کتابش را خورد
کودکی دیدم پی سرویس دوید(استعاره از بچه های مدرسه، از بس که سرویسا زود می رن!)
من قطاری دیم که صدایش هوشم را می برد
و ریلش را فراش مدرسه جارو می کرد(جدی میگم ریل آهن پشت مدرسه مونه!)
شاعری را دیدم که کنارم می شست(استعاره از زهرا دوستم)
من کسی را دیدم فیزیک را می فهمید(استعاره از هلیا اون یکی دوستم)
دختری را دیدم پاس گل را او داد(استعاره از خودم)
هر کجا هستم باشم
مدرسه مال من است
پنجره، در، دیوار، تک تک آجرها مال من است
چه اهمیت دارد
گاه اگر می خشکند گل های توی حیاط؟(اکنایه از باغچه بی گل مدرسه)
من نمی دانم
که چرا می گویند: ریاضی سخت است؟
دینی آسان؟
و چرا در بغل هیچ کسی کتب تستی نیست؟
علف های توی حیاط چه کم از لاله ی قرمز دارند؟
چشم ها را باید شست، جور دیگر باید دید
چترها را باید بست
زیر باران باید چیز نوشت، تست زد!
و نپرسیم کجاییم
پشت سر نیست فضایی زنده
پشت سر نیست راه برگشت
رو به رو را بنگر، درب دفتر باز است
ناظم هم آنجا هست
نیست رنگی به روی رخسار
دستها می لرزد، قلب من می ترسد
خوب می دانم که چه چیز در دفتر
انتظارم دارد!
حمله تک تک القاب به فک یک مدیر
جنگ گوشم با آن کلمات
فتح یک فرد به دستان مدیر
قتل یک استعداد در دفتر
خوب می دانم راه تعویض زندگی!
به کتاب خانه رویم، عضو شویم، تست زنیم
کار ما نیست شناسایی راه دفتر
کار ما هست فقط درس خواندن
کار ما شاید این است که پی آواز حقیقت بدویم
و بدانیم که در دانشگاه
ما نداریم مکان
و بدانیم این شعر
بود طنزی برای دوستان!
خوب حالا می خوام یه سری توضیحات درباره ی مدرسه خودم که فرقی با زندون اوین نداره بنویسم
پس خوب گوش کنید
ما اینجوری می ریم مدرسه
نه اینجوری
مدرسه ی ما یه محیط خیلی آروم برای درس خوندن هستش که گاهی اوقات فقط بعد از رد شدن قطار یه کم می ری رو ویبره بعد هم صدای بوق قطار کرت می کنه فقط همین!!!!
یه حیاط خیلی بزرگ داره البته فکر کنم دوتا فرش ۱۲ متری باشه با کادر آموزشی عالی
کلا وقتی با مدیر مدرسه حرف بزنی اینجوری از در میای بیرون
چون مدیر عادت داره با حرف هاش دست نوازش رو سرت بکشه
اگر بگی نوروز اونو با اسم پسر اشتباه می گیرند و با مشت ولگد از مدرسه میندارنت بیرون
یه معلم فیزیک داریم که آدم جالبی هستش تیکه کلامش هم اینه (معلوم شد که چی شد) البته آقا هستش
خدمتکار مدرسه هم از صبح تا شب ده بار مدرسه رو جارو می کنه
و اون صدای جاروش رو عصاب من اسکیت بازی می کنه
خلاصه مدرسه ی ما اینجوری هستش اگر خواستید در مدرسه ی ما ثبت نام کنید حتما به من خبر بدید راستی معدلتون باید 19 به بالا باشه ها
ادامه دارد.......
موفق باشید
شراره
|
+| توسط شراره پرسپولیسی در پنجشنبه
1387/01/22 ساعت16:46
|